به نام او
ای سر و پا
من بی سروپا خودمو کنار عکس شما پیدا کردم
پ.ن : دوستانی که میرن راهیان نور....مارو هم یاد کنید
|
به نام او ای سر و پا من بی سروپا خودمو کنار عکس شما پیدا کردم
پ.ن : دوستانی که میرن راهیان نور....مارو هم یاد کنید
+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در شنبه هفدهم اسفند 1387 و ساعت
13:57 |
دانشگاه قبرستان نیست...!!!
خب تشییع شهدا در دانشگاه امیر کبیر هم تمام شد از روز تشییع به بعد به این فکر میکردم که اون همه هیاهو واس چی بود؟ واقعا استقبال از شهدا باید با کف و سوت و هم باشه؟ اون دخترک هایی که دست تو دست پسرا پا میکوبیدند و یار دبستانی میخوندند برای استقبال اومدند؟ اون پسری که چفیه به صورتش زده بود و یقه ی استادش رو که موافق تدفین شهدا بود رو گرفته بود چه کاره بود؟ پچه هایی که بیرق سید الشهداء رو میشکوندند واقعا بچه مسلمون بودند؟ درد اینا اینه سر سپرده اند......چیزی از عشق نمیدونن عشقشون به یه کوچه بن بست میرسه... کاش یکی بهشون می فهموند اگه این جوون ها نبودن الان باید به اسم ابن جاسم و ابن صدام و اینا همدیگرو صدا میکردند پدر شهیدی رو دیدم که این صحنه ها رو میدید و اشک میریخت... مادر شهیدی رو دیدم که اشک گوشه چشمش خشک شده بود و عکس پسرشهیدش هم دستش.....شاید یکی از این شهدا پسر اون بود خلاصه نعمت دانشگاه از همین هایی که شما ها با کف و سوت ازشون استقبال کردید کمی تامل پلیز
پ.ن: عکس ها از وبلاگ کشکول جوانی..... پ.ن: فرا رسیدن ربیع الاول رو تبریک میگم خودمت همه دوستان پ.ن: مشهد الرضا دعا گوی همه دوستان بودیم
+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه یازدهم اسفند 1387 و ساعت
14:46 |
|
|