تبليغاتX
میدون مین

ه نام او

 

السلام علیک یا علی بن موسی الرضا
آغاز می کنم با نام خدا و سرآغاز با نام زیبای تو ، سلام بنام عشق ، سلام بر رضا ، سلام بر شاه خراسان ، سلام بر شمع شبستان هشتم دنیا ، سلام بر سید گلها ، سلام بر نور مطلق امروز و دیروز و فردا و سلام بر خلاصه همه خوبی ها ، سلام بر نوه پاک پیامبر بزرگ اسلام حضرت محمد مصطفی ( ص ) و سلام بر فرزند مرتضائی ، سلام بر ای پسر حیدر ، سلام بر فرزند پاک زهرا ، سلام برگل زیبای زهرا و سلام بر ضامن آهو , سلام بـر ضامـن غریبــان , سلام بـر طبیب واقعـی دردمنـدگان و حاجتمنـدان و سلام بر پنـاه همیشـه جاودان بی پناهان.

ای فرزند رسول الله ، ای فرزند علی مرتضی ، ای فرزند فاطمة زهرا ، ای فرزند حسن و حسین ، سلام بر تو باد ای تجلی نور خدا در زمین و ای جلوة حق در آسمانها ، ای نور محمد ، ای نور علی ، ای نور فاطمه ، حسن و حسین ، سلام خدا و ملائكه و انبیاء و بندگان صالح خدا بر تو باد ، ای قبلة دلها ، ای امید مسلمانان ، ای كعبة آمال ، ای پناه بندگان خدا ، ای مرشد و مراد عارفان و سالكان ، ای نور دیدة شیعیان ، ای كنز اسرار حق ، ای گنجینة علم الهی ، ای شادی دردمندان ، ای پناه بی پناهان ، ای فریاد رس بیچارگان ، ای كه زمین های خشك از تو آباد شد و ای كه دلهای رنجور و شكستة ما با عنایت تو امیدوار و با نورتو روشن و با درمان تو شفا یافت ، ای اصل و فرع و ابتدا و انتهای خوبی ها.

بر تو سلام ، سلام ما بر تو باد ، ای كه هیچ دستی را برنگردانی و هیچ سلامی را بی جواب نگذاری ، ما به تو پناه می بریم و از تو پناه میخواهیم

 

پ.ن:  میلاد شمس الشموس , علی بن موسی الرضا را خدمت همه دوستان تبریک میگم

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه نوزدهم آبان 1387 و ساعت 11:31 |

به نام او

به مناسبت میلاد بانوی عشق

 

با همین چشم های خود دیدم، زیر باران بی امان بانو!

درحرم قطره قطره  می افتاد  آسمان  روی  آسمان  بانو

صورتم قطره قطره حس کرده ست چادرت خیس می شوداما

به خدا گریه های من گاهی دست من نیست مهربان بانو

گم شده خاطرات کودکی ام گریه گریه در ازدحام حرم

 باز هم آمدم که گم بشوم من همان کودکم همان،بانو

باز هم مثل کودکی هر سو می دوم در رواق تو در تو

دفترم دشت و واژه ها آهو...گفتم آهو و ناگهان بانو...

شاعری در قطار قم - مشهد چای می خوردو زیر لب می گفت:

شک ندارم که زندگی یعنی، طعم سوهان و زعفران بانو

شعر از دست واژه ها خسته است بغض راه گلوم را بسته است

بغض یعنی که حرف هایم را از نگاهم خودت بخوان بانو

این غزل گریه ها که می بینی آنِ شعر است، شعر آیینی

زنده ام با همین جهان بینی، ای جهان من ای جهان بانو!

کوچه در کوچه قم دیار من است شهر ایل من و تبار من است

 زادگاه من و مزار من است ،مرگ یک روز بی گمان ... 

 

پ.ن:شعر بالا از سید حمید رضا برقعی هست....

پ.ن: دعوت شدیم از سوی سلطان علی بن موسی الرضا....دعا گوی دوستان هستیم

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه پنجم آبان 1387 و ساعت 14:33 |