به نام او
2سال پیش بود
اولین بار بود دیدمش
راستش....همچین غرق خوشگلیش شدم
همیشه دوست داشتم با یه همچین آدمی دوست باشم
با خجالت رفتم جلو......سلام کردم
خودمو معرفی کردم.....خودشو معرفی کرد
همونی بود که فکر میکردم و دوست داشتم
همون روز اول اونقدر باهاش اخت شدم که سرمو گذاشتم رو شونش و....
با صورتی بارونی باهاش خداحافظی کردم....
....
سعی میکردم همیشه ببینمش
گاهی هم اون میومد پیشم.....
روزای تنهاییمو همیشه پر میکرد
همیشه به حرفام گوش میده
تو مشکلاتم هیچ وقت تنهام نذاشته ...
...
هر وقت میرفتم پیشش سعی می کردم دست خالی نباشم
ولی اون همیشه غافلگیرم می کرد.....
آخرین همین شنبه ی پیش...
راستش خیلی دوست داشتم
خیلی دوست داشتم سنگ قبرشو عوض کنم...
آخه سنگ قبرش از وسط شکسته بود....
گمنام بود مثل مادرش حظرت فاطمه(س)
رفتم دیدم سنگ قبرش عوض شده....یکی قبل از من....
رفیق.......شبیه تازه دامادا شدیا.....
یا حق
