به نام او
روزه دیدن تو کی شود افطار بیا
کی رسد صبح وصال وگه دیدار بیا
باخبرباش دگر تاب ندارد این دل
جان به لب آمده از طعنه اغیار بیا
روزها
ماه ها
سال ها ست که
چشممان به گوشه ی در است
که
بیایی
مهمان ما شوی
ببخشید
ما مهمانت شویم
مهمان عدالتت
مهمان چهره هاشمیت
مهمان خوبی هایت
....
خدایا
الهم عجل لولیک الفرج
پ.ن:نیمه شعبانی بود که در مسجد الحرام متولد شدم.در جامه ای سفید, در آغوش خدا, با چشمانی بارانی.هم اکنون یک سال میگذرد, دلمان تنگ رفتن است.دلمان تنگ در آغوش گرفتن پرده سیاه رنگ است.دلمان تنگ صفا و مروه است...دلمان تنگ دیدن روی همچو ماه حجتش است....دلمان تنگ است
یا حق

