تبليغاتX
میدون مین

به نام او

 

سفر به مناطق جنگی شاید یکی از بهترین سفر هایی باشه که هر کسی میتونه بره

با هر عقیده و مسلک و تیپی بری, امکان نداره منقلب نشده برگردی....

امکان نداره کسی بره اونجا و مظلومیت جوونای این مملکتو ببینه و حالش دگرگون نشه

ممکن نیست کسی بره و تو سه راهی شهادت , روبروی کربلا بنشینه و حالش عوض نشه....

محال ممکنه کسی تو سکوت میدون صبحگاه دو کوهه صدای بسیجی ها رو نشنوه...

 

ولی

 

دل آدم میگیره

وقتی میبینه اونجا واس شهادت از هم دیگه پیشی می گرفتن

و اینجا برای یه رسیدن به قدرت همدیگرو تخریب میکنن

بیت المال رو حیف و میل می کنن.....

اونجا جوونا از خونشون میگذرن برای رسیدن به خدا

و اینجا از خون طرف مقابل میگذرن برای رسیدن به قدرت

.....

خدایا کمکمون کن تو این آشفته بازار دنیا, پیشت رو سفید باشیم.....

 

                   

                             

 

                                                                                 یا حق

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در پنجشنبه بیست و سوم اسفند 1386 و ساعت 14:6 |

به نام او

 

دارن میکشن

قتل عام میکنن

زن و بچه هم حالیشون نیست

با موشک به مهمونی بچه های غزه میرن

حاج احمد متوسلیان .....حاج همت......حاج عباس کریمی.......

کجایید؟

قبل از شهادتتون میگفتید قدس رو آزاد میکنید

ولی الان نیستید

همون بهتر که نیستید تا ببینید

ببینید که از مسلمون کشی فلسطینی ها و لبنانی ها

فقط به  چند دقیقه خبر

و چند تا تیزر

که اونم همش تبلیغیه بسنده کردیم

تو فلسطین برادرا و خواهر هامون رو از لب تیغ رد میکنن

و اینجا ما به یه نچ نچ کردن بسنده میکنیم.....

وای بر ما

....

ایکاش بودند کسانی که پشت پیراهن خاکی هاشون نوشتن

"قدس را آزاد میکنیم"

....

الهم العن القوم الظالمین

 

                            

 

پ.ن:اين عکس به هيچ وجه تزئيني نيست.....کاملا واقعي است

      لطفا چشماننتان را باز کنيد

 

             

                                                                       یا حق

 

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در سه شنبه چهاردهم اسفند 1386 و ساعت 15:11 |

به نام او

 

جلسه ی نقد وبلاگ برگزار شد.....

ولی اونطور که میخواستم نشد و یکی از دلایلش شاید مشکلات شخصی من باشه......

ومن شرمنده برخی از دوستان شدم

مهم نیست....

لازم دونستم یه پست بزارم و بعضی از حرف ها که نشد تو جلسه زده بشه  رو بنویسم.......بزنم

 

راجع به حسین و حوسین بحث شد......

 

اولین موضوع بحث پویایی در عزاداری ها و به کار بردن موسیقی در هیات ها بود......

بنده به شخصه با پویایی و نو آوری در عزاداری ها نیستم.....با نواوری در هیات ها جوانان به سوی جلسات کشیده میشوند ...ولی این نو آوری به چه قیمت باید باشد؟

به قیمت از دست شعور حسینی و صرف به دست آمدن شور حسینی؟

ایا صرفا به خاطر گرفتن اشک از مستمع  , استفاده از ادوات موسیقی صحیح است؟

کدام یک از ما در مجالس ترحیمی که شرکت کرده ایم برای زنده نگاه داشتن یاد مرحوممان از فلوت....ساکسیفون.... و ارگ استفاده  کرده ایم؟

آیا این ادوات از لحاظ شرعی مشکل ندارند.....آنوقت بیاییم از اینها به عنوان سمبلی از عزاداری استفاده کنیم؟

 یکی از جاذبه های هیئات ها علامات و چلچراغ هاست......

ایا این ها جز آهن پاره ها و نفتکش هایی هستند که در دست جوانک ها میچرخند و دست به دست میشوند ...... و دخترکان بزک کرده  در کنارشان عکس یادگاری میگیرند؟

آیا نشنیده ایم جنگ های صلیبی را؟      

آیا تاریخ نشان نمیدهد که اینها وارداتی از جنگهای صلیبی است؟

و باز هم هرسال و هرسال ..........

 

راجع به نماز اول وقت صحبت به میان آمد.....آیا به چشم ندیده ایم که بعضی هیئات درست در زمان اذان ظهر دسته های عزاداریشان در خیابان ها میچرخد؟

آیا دوستانی را ندیده ایم که تا پاسی از شب هیئت به هیئت میچرخند ولی نماز صبحشان.......

اگر کسی ندیده بیاید تا نشانش بدهم......!

 

راجع به تلفظ به کار بردن حوسین بود که بعضی از شهرستان های ایران حسین را اصلاتا حوسین تلفظ میکنند.....

اگر کسی این متن را با تامل خوانده باشد متوجه میشود که منظور نویسنده از حوسین بدعت هایی است که در عزاداری ها وارد شده......و نه حوسینی که بعضی از هموطنان ما تلفظ میکنند.....

 

......

 

راجع به خنده داره؟

مواردی که یاد شده بود در زندگی روزمرمان میبنیم.....ولی آیا راجع بهشان تفکر و تامل کرده ایم؟

و واقعا آیا اینها تاسف آور نیست؟؟؟

دوباره بخواند این پست را

...

 

راجع به لیلی و مجنون

اگر کمی با تامل بخوانید متوجه میشوید  منظور نویسنده این بوده که  ما در عشق های زمینی آنقدر غرق میشویم و پیروزی در جنگ با عشق زمینیمان آنقدر برایمان مهم است که گاهی به سوالات اصلا فکر نمیکنیم......

.......

 

فعلا همین

 

پ.ن: از هم دوستان که منو مورد لطف خودشون قرار دادن تشکر میکنم.....و معذرت به خاطر دفاع نه چندان جذاب..... ممنون که تحملم کردید

نکات خوبی از دوستان یاد گرفتم

 

                                                                                                   یا حق

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در سه شنبه هفتم اسفند 1386 و ساعت 10:19 |

به نام او

 

مرد پس از کار به خونه آمد ...خیلی خسته بود...خسته...شامش رو خورد و نمازش رو خوند و پا شد رفت هیئت....وسط هیئت مثل بقیه مردم داد میزد...آقا بیا ...آقا بیا...دید که یه جوونکی گوشه هیئت نشسته و داره نیگاه میکنه...پیش خودش گفت :اون جوونک چرا نمیگه...مگه نمیخواد آقا ظهور کنه ....مگه اون امامش رو دوست نداره...

مگه ....مگه...مگه...

هیئت که تموم شد تو راه اون جوونک رو دید....شروع کرد براش صحبت کردن....جوونک چرا تو هیئت نمیگفتی آقا بیا...مگه تو دوست نداری آقا بیاد ...مگه....مگه...مگه

داشت همین جوری صحبت میکرد که دید یه آقای نورانی نزدیکش شد و بهشون گفت: من فردا ظهور میکنم و شما دو نفر از سربازان من هستید .آماده باشید تا برویم

اون مرد بزرگتر برگشت گفت: آقا اگه میشه پس فردا ظهور کنید.من فردا باید برم وام بگیرم...تازه فردا تو اداره میخوام ترفیع بگیرم...نمیتونم بیام...

ولی اون جوون در حالی که اشک چشمانش ,  صورتش رو خیس کرده بود .گفت آقا جان من و خانوادم تا آخرین قطره خونمون در رکاب شما هستیم

فرداش دوباره رفت هیئت وداد میزد.آقا بیا ...آقا بیا..

وجوونک هم گوشه هیئت واستاده بود و نگاه میکرد .

 

پ.ن:   جلسه ی نقد وبلاگ میدون مین و یادداشت های یک دیوانه روز یکشنبه ۵/۱۲/۱۳۸۶ در محل سرای اهل کتاب واقع در یوسف آباد  خیابان ۲۱ پارک شفق و در ساعت۱۷الی۱۹ برقرار می باشد....تشریف بیارید

  

                                                                                                         یا حق

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در چهارشنبه یکم اسفند 1386 و ساعت 9:16 |