تبليغاتX
میدون مین

به نام او

چندیست که حوسین  وارد عزاداری هایمان شده است....بدون اینکه بدانیم این حوسین کیست رواجش میدهیم........بیایید این حوسین را بشناسیم ..........

 

1-اول اینکه "حسین(ع)" یکی بیشتر نیست اما "حوسین" متعدد است یعنی هر مدّاحی برای خودش یکجور "حوسین" دارد تا آنجا که گفته می شود "حوسین" این مدّاح از "حوسین" آن مدّاح  بهتر است.

 

 

۲-" حسین(ع) " نماز را ولو در بحبوحه جنگ در اول وقت به پا میدارد ولی "حوسین" نماز صبح را فدای

شب بیداری حوسینی خود میکند

 

۳-درد " حسین(ع)  " حفظ دین و شرافت  انسانی است اما تمام مصائب "حوسین" خلاصه میشود در عطش و سیراب کردن بستگانش.

 

۴-" حسین(ع)  " را باید از مطهری ها و شیخ جعفر شوشتری ها شناخت ولی "حوسین" را میشود لابلای آواز و اشعار نا عالمان و نا عارفان جست و ای بسا اهل دین و معرفت شخصیتی مثل "حوسین" را قبول نداشته باشند   یا موهوم و ساخته خیال کج فهمان بپندارند. 

 

5-" حسین(ع)  " همیشگی است و برای هر لحظه زندگی الگویی کامل است اما "حوسین" فقط ده روز از

سال خودنمایی میکند و بقیه سال بهانه ایست برای دور هم آیی دوستان قدیمی. 

 

۶-یاران " حسین (ع) " او را بنده خدا میدانند ولی حوسینیان نعره " حوسین الهی " سر میدهند.

 

۷-" حسین(ع)  " هرگز خود را جای کسی جا نزد اما "حوسین" خود را جای " حسین " جا زده است

. 

8- دوستان " حسین(ع)  " ناخودآگاه خون گریه میکنند اما دوستان " حوسین " خودآگاه خودزنی و مجلس گرمی می نمایند و خلاصه اعلی درجات قرب را کثرت کبودیهای سر و سینه میدانند و بس.

 

9-" حسین(ع)  " را میشود در همه قلبها جست  ولی " حوسین " مختص گروههای معدودی است که غیراز خود را فاقد حب اهل بیت می دانند و به طور ادواری دور هم جمع شده و با حرکاتی عجیب و نامأنوسوقت گذرانی میکنند. 

 

۱۰-با معیار " حسین(ع)  " در هر زمانی میشود کربلایی و کوفی را شناخت ولی " حوسین " حامل چند

اسم و واقعه است و بس .آنهم در ظاهر. 

 

۱۱ – " حسین(ع)  "مشعل دار عقلانیت الهی و عبودیت است اما " حوسین " بسیاری از کارهای خود را به نام "عشق حوسین " توجیه میکند و همه مبانی عقلی و شرعی را کنار می نهد و تکلیف را از دوش

حوسینیان بر می دارد . 

 

۱۲-در ظهر عاشورای حسینی فقط صدای " الله اکبر ...حی علی الصلوه "شنیده می شود اما در عاشورای حوسینی نعره های " حوسین حوسین " به جنگ اذان می آیند. 

 

۱۳-عاصیان به مجالس " حسین(ع)  " برای توبه و شفاعت میروند اما در مجالس حوسینی گنه کاران برای

مجلس داری به نحو دلخواه قدم میگذارند .

 

۱۴-حرارتی که از " حسین(ع)  " در قلبهاست << لن تبرد ابدا >> می باشد اما حرارت حوسینی پس از

یک شور حوسینی فروكش کرده و مبدل به شب خاطره و تعریف جک و قهقهه می شود

 

۱۵-همت مجالس حسینی کسب معرفت و شعور است ولی تلاش حوسینیان تنظیم بهتر صفها و

همسانی ضربات و بالا و پائین پریدن ها و شدت بیشتر شور.

 

۱۶-برای سوزاندن حسینیان موسیقی و آهنگ لازم نیست اما حوسینیها تا سبک نوحه معلوم نشود که

" پاپ "  است یا چیز دیگر حال خوشی پیدا نمی کنند.

 

۱۷-در مجلس حسینی اشک حرف اول را میزند اما در مجلس حوسینی نعره و فریاد.

 

۱۸-" حسین(ع)  " حسینیت خود را حفظ نمود حتی زیر گام اسبها و خنجر کین دشمنان اما " حوسین " زیر  ذره بین  معرفت و امام شناسی  خود را می بازد .

 

۱۹-" حسین(ع)  " همیشه  " حسین(ع)  " است اما " حوسین " گاهی اوقات " حیسین  " می شود و

چه بسا  " سین " باضافه یک سکسکه  بعدش!!!!!!!!.

 

۲۰-" حسین(ع)  " برای شنوانیدن حرفهایش به چیزی نیاز ندارد اما " حوسین " برای جلب توجه بیشتر به

 بوق و کرنا و  طبل و علم و کتل دست می یازد .

 

۲۱-" حسین(ع)  " شخصیتی است جهانی و همه آزادگان او را مقتدای خود میدانند اما " حوسین " فقط

موضوعی است برای بعضی از مجالس که نه تنها عمومی نیست بلکه مشروعیت آنها محل اشکال

بسیاری از بزرگان است.

 

۲2-در مجالس حسینی غریبه تازه وارد با آشنای قدیمی هیچ فرقی ندارد و در یک سطحند اما در مجالس

حوسینی تازه وارد ها مشکوکند و عجیبند و نباید در جایگاه قدیمی ترها  بایستند.

 

23-" حسین(ع)  " برای حفظ دین جدّش با فریاد رسای << یا سیوف خذینی >> به سوی شهادت

شتافت اما" حوسین "دین را به زیر ضربه های کج فهمان می فرستد تا خود بماند.

 

24-عاشقان " حسین(ع)  " خودشان را برای " حسین(ع)  " می خواهند ولی مریدان درویش مسلک "

حوسین"او را بهانه ای کرده اند برای خود خواهی ها و هوسهایشان .

 

25-آنکه در عاشورای محرم سال 61هجری در کربلا بود " حسین(ع)  " بود نه " حوسین ".

 

26-.................؟؟!

                        

                                                                             یا حق

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه سی ام دی 1386 و ساعت 21:22 |

به نام او

 

به مناسبت حکم تاریخی امام خمینی (ره) در مورد کتاب آیات شیطانی و نویسنده اش ، سلمان رشدی(لعنه الله علیه)

 

بسمه تعالی

انالله و اناالیه راجعون

به اطلاع مسلمانان غیور سراسر جهان می رسانم مولف کتاب آیات شیطانی که علیه اسلام و پیامبر و قرآن تنظیم و چاپ و منتشر شده است، همچنین ناشرین مطلع از محتوای آن محکوم به اعدام می باشند . از مسلمانان غیور می خواهم تا در هر نقطه که آنان را یافتند سریعا آنها را اعدام نمایند تا دیگر کسی جرئت نکند به مقدسات مسلمین توهین نماید و هرکسی دراین راه کشته شود شهید است . ان شاالله . ضمنا اگر کسی دسترسی به مولف کتاب دارد ولی خود قدرت اعدام آن را ندارد، او را به مردم معرفی نماید تا به جزای اعمالش برسد .

والسلام علیکم و رحمت الله و برکاته

روح الله الموسوی الخمینی

25/11/67

 

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در سه شنبه بیست و پنجم دی 1386 و ساعت 23:19 |

به نام او

صدای دهل هایشان را میشنوی؟

صدای پایکوبی هایشان را چطور؟
آیا سری به رو نی میبینی؟

آن چه کسی ست که درون گودال سرش از قفا بریده شده؟

آن کودک 6ماهه کیست روی دستان مردی بلند بالا؟

آیا ناله های دخترکی 3ساله که پدرش را صدا میزند، میشونی؟

آن مرد که دستانش را از تنش جدا کرده اند کیست؟

او که تن خون آلودش بر روی اسب افتاده بینهایت شبیه پیامبر(ص) است

او کیست؟

آه.....آن زنی که معجر از سرش کشیده شده کیست؟

چقدر شبیه زینب است!

آه او زینب است

مگر آنها مسلمان نیستند؟

مگر جگر گوشه های پیامبر نیستند؟

پس چرا اینگونه کشته شدند؟

چرا اینگونه به اسیری رهسپار شدند؟

پ.ن: چند روزی به محرم حسین(ع) نمانده.....آجرک الله یا بقیه الله

                                                                                             یا حق

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در جمعه چهاردهم دی 1386 و ساعت 18:9 |

به نام او

 

یه روز لیلی و مجنون تو پارک داشتن قدم میزدند

مجنون پرسید: من تو نگاه تو چطورم؟

 

لیلی پاسخ داد: تو تو نگاه و فکر من مثل یه بچه ی6ساله هستی

 

مجنون با تعجب پرسید: چطور؟ من که همه عمرم رو گذاشتم پای تو...همه وقتمو ...همه جوونیمو...اونوقت میگی من یه بچه 6ساله هستم.....

 

لیلی جواب داد: اگه این همه وقتی که گذاشتی پای من .....به فکر عباداتی بودی که ازت قضا شده اونوقت میفهمیدی چرا بهت گفتم بچه ای

اگه یکم از این وقتو میذاشتی برای فکرکردن به این که چرا آفریده شدی....اون وقت میفهمیدی

 

مجنون گفت:..........

 .....

 

لیلی جواب داد : ....

  ....

 

توی این جر و بحث بود که یه بچه از اون پشت فریاد زد: بابا مجنون....مامان لیلی ....یکی بیاد منو روی این تاب هل بده

...

...

+ نوشته شده توسط حسين شاه قلعه در یکشنبه نهم دی 1386 و ساعت 7:24 |