به نام او
بنویس شهید و بروسر سطر
همانجا که نخل هایش بدون سر نمازمی گذارد و بید های مجنونش به سمت شرجی افق در اهتزازند .
از این سر به آن سطر.از این خط به آن خط از این خاکریز به آن خاکریز. حالا دیگر این همه شهید را کلمه ها تشییع میکنند
اصلا این خط آخر ندارد.بدون معطلی بجای نقطه اشک هایت را بگذار و برو...
وقتی که وارد بهشت زهرا میشی ,دلت میخواد یه سر هم بری گلزار شهدا .وقتی که وارد گلزار شهدا می شی دوست داری تموم قبر ها رو نگاه کنی و اسماشونو بخونی .داری تو گلزار قدم میزنی .میرسی به یه قطعه .قطعه ای که تموم سنگ مزار هاش شبیه هم هستش و تموم اسمایی که رو سنگا نوشته شده یه اسمه
شهید گمنام
فرزند روح الله
دلت میگیره ...میری میشینی کنار یه قبر.شروع می کنی به درد و دل ....هر چی تو دلته خالی میکنی...
حسابی اشک میریزی
خالی میشی ...از درد ....از غصه....از همه چی....
تموم میشه درد و دلت....
پا میش بری ولی دلت رو چه کار میکنی....دلت رو جا میزاری...میگی حد اقل اینجا جاش امنه...
میری بیرون
به میدون ولیعصر(عج) که میرسی شروع میکنی به حرص خوردن....
پاچه های کوتاه....
روسری های تا پس سر عقب رفته.....
مانتوهای کوتاه تا باسن......
چکار میشه کرد......یا باید بمونی خونه و به کار خودت مشغول باشی ....یا وقتی که اومدی بیرون شروع کنی به حرص خوردن....
با خودم فکر می کردم ... تو و امثال تو رفتن که یه جامعه سالم داشته باشیم و اسلاکی
ولی الان چی میبینیم ؟
خدایا ,عجل لولیک الفرج
پ.ن: مهمونی خدا به همه بچه شیعه ها مبارک.....استفاده کنید ...از کفتون نره ها
یا حق
